محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

160

خلد برين ( فارسى )

پسر علاء الدولهء ذو القدر با فوجى از دليران جوشن در بر [ بر ] سر لشكر ظفر اثر تاختن آورد و لله بيك با آن مردم اندك پاى ثبات و قرار فشرده سر راه بر ايشان بگرفت و نيران قتال و جدال به نوعى اشتعال يافت كه كار دلاوران ، از دست رفته دستشان از كار باز ماند و لشكر ذو القدر از راه كثرت و عدت بر سپاه نصرت اثر غالب آمده در اثناى كر و فر ، لله بيك را از مركب در انداختند . مقارن آن خليل آقا جان خود را فداى وى كرده اسب خود را به حسين بيك لله رسانيد و خدمتش بر اسب خليل آقا سوار خود را بر آن درياى ذخار زده به مشقت بسيار از آن بحر خونخوار به كنار رسيد . و گروه ذو القدر خليل آقا را با سيصد نفر از شير صولتان بيشهء فتح و ظفر به قتل رسانيده عنان به صوب مراجعت معطوف گردانيدند . بعد از وقوع چشم زخمى چنان در حوالى البستان امير بيك بن گلابى بيك بن امير بيك موصلو كه از قبل سلاطين آق قوينلو سالها والى ديار بكر بوده با اقوام و اتباع متوجه تقبيل عتبهء عليا و درگاه معلى گرديده خود را به شرف سجده و پاىبوس ، مشرف گردانيد و آن حضرت به نظر عاطفت در وى نگريسته منصب جليل القدر مهر - دارى را به وى كرامت فرمود . و چون علاء الدوله جرأت مقابله و معارضه با سپاه ظفرپناه نتوانست نمود شهريار فرزانه او را به « إله دانه » ملقب گردانيد . و موكب ظفر نشان بعد از آن كه غازيان عظام ، الكاء مخالفان را به آتش قهر سوخته دود از دودمان ايشان برآوردند متوجه خوى گرديد . و چون در اثناى راه به عرض پادشاه و الا جاه رسيد كه فوجى از طايفهء ذو القدر در يكى از قلاع آن بوم و بركه « قلعهء خربوز » « 1 » نام دارد هجوم‌آور گرديده به حصانت حصار و متانت ديوار و آذوقهء بسيار مستظهر و اميدوار ، طريق راهزنى پيش گرفته مضرت بىشمار به آينده و رونده مىرسانند ، فرمان و الا به تسخير آن حصار

--> ( 1 ) - در احسن التواريخ : « خرپرد » با نسخه بدلهاى : « ضرپرد » و « خردپرد » . و در خلاصة التواريخ : « جزيره » با نسخه بدل : « جريره » .